انیمیشن منفی بیست و پنج – داستان مظلومیت مردم غزه
تدوین انیمیشن منفی بست و پنج پرچم ها را روی ستون ها بست و گفت: ابومالک خوب شد؟مرد نگاهی به ستون های توی کوچه کرد و گفت: بهتر از این هم نمیشود.بعد اسپند و کندرها را روی زغال درون سینی ریخت و گفت: کاش مالک این صحنه ها را می دید.از ستون پایین آمد و […]
انیمیشن خانه به دوش – داستان کوتاه کودک غزه

_چکار میکنی پس؟ بازم دیرت شد. ساعت رو ببیندخترک که عروسک و دمپایی و مسواکش را در کیف مدرسه جا داده بود با عجله گوشوارهها و گیره موهایش هم در جیب پشتی کیفش ریخت و به سختی آن را بلند کرد.مادر خندید و گفت: “مطمئنی همه رو میخوای ببری عزیزم؟”آره مامان، دوست ندارم از دستشون […]
انیمیشن زیتون های رسیده – داستان کوتاه کودکانه

میوه ها را درون تشت آب ریخت و گفت: ببین راحیل، باید شیرین بشن چطوری مادر شیرین میشن؟زن لبخند زد و گفت: مثل حرف زدن تو، وقتی حرف می زنی شیرین میشیراحیل دستی به خرگوش های روی سرش کشید. بعد دستش را توی تشت کرد. زیتونی را بالا اورد و بین دو انگشت اش توی […]
انیمیشن دخترانه – داستان کودکان فلسطین

با هر انفجار ساختمان بیمارستان می لرزید و نور لامپ ها کم و زیاد میشد. زخمی ها را کف راهرو خوابانده بودند. در متن انفجار و آژیر ممتد آمبولانس ها از همه طرف ناله و فریاد و اشک و آه بگوش میرسید.پزشکی پیر و خسته نوزادی چند ماهه را که در آغوش مادرش بود معاینه […]
انیمیشن خیابان آرام دیزنکوف

زن موها و پیراهن نامرتبش را صاف کرد و به آرم روی پایه میکروفن خبرنگار خیره شد مخاطبان شبکه ۱۳ زنده تصویر تو رو میبینن، برامون از اتفاق تروریستی امشب بگو وحشتناک بود. فکر نمیکردم یه فلسطینی بتونه اینجا تیراندازی کنهخبرنگار میکروفن را نزدیکتر آورد و پرسید: وقتی تیراندازی میکرد، چی میگفت؟ خونسردترین آدم اینجا […]