انیمیشن منفی بیست و پنج – داستان مظلومیت مردم غزه
تدوین انیمیشن منفی بست و پنج پرچم ها را روی ستون ها بست و گفت: ابومالک خوب شد؟مرد نگاهی به ستون های توی کوچه کرد
تدوین انیمیشن منفی بست و پنج پرچم ها را روی ستون ها بست و گفت: ابومالک خوب شد؟مرد نگاهی به ستون های توی کوچه کرد

_چکار میکنی پس؟ بازم دیرت شد. ساعت رو ببیندخترک که عروسک و دمپایی و مسواکش را در کیف مدرسه جا داده بود با عجله گوشوارهها

میوه ها را درون تشت آب ریخت و گفت: ببین راحیل، باید شیرین بشن چطوری مادر شیرین میشن؟زن لبخند زد و گفت: مثل حرف زدن

با هر انفجار ساختمان بیمارستان می لرزید و نور لامپ ها کم و زیاد میشد. زخمی ها را کف راهرو خوابانده بودند. در متن انفجار

زن موها و پیراهن نامرتبش را صاف کرد و به آرم روی پایه میکروفن خبرنگار خیره شد مخاطبان شبکه ۱۳ زنده تصویر تو رو میبینن،
فیلد های "*" اجباری هستند